این ابرها را من در قاب پنچره نگذاشته‌ام که بردارم
اگر آفتاب نمی‌تابد تقصیر من نیست
با این همه شرمنده‌ی توام
خانه‌ام در مرز خواب و بیداری‌ست
زیر پلک کابوس‌ها
مرا ببخش اگر دوست‌ات دارم و کاری از دستم بر‌نمی‌آید