رسول یونان
این ابرها را من در قاب پنچره نگذاشتهام که بردارم
اگر آفتاب نمیتابد تقصیر من نیست
با این همه شرمندهی توام
خانهام در مرز خواب و بیداریست
زیر پلک کابوسها
مرا ببخش اگر دوستات دارم و کاری از دستم برنمیآید
اگر آفتاب نمیتابد تقصیر من نیست
با این همه شرمندهی توام
خانهام در مرز خواب و بیداریست
زیر پلک کابوسها
مرا ببخش اگر دوستات دارم و کاری از دستم برنمیآید
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 0:52 توسط علی هوشمند
|