رسول یونان

آتش و آدم


ترکیبی نامتجانس است


من از میان این آتش گر گرفته


در رویاها و عشق ها


غیر ممکن است سالم برگردم


بازگشت من


اندوه بار خواهد بود


کاش مثل نان بودم


چه زیبا بر می گردد

از سفر آتش!

رسول یونان

شعر ترکی " تئلفون " رسول یونان با ترجمه ی فارسی :

ایل‌لردیر

بیر تئلفون بئینیمده زنگ چالیر

اونو گؤتوره بیلمیرم

ایل‌لردیر نه گئجه‌م وار نه گوندوزوم!

آمما مندن یازیغی دا وار

او، منه تئلفون آچاندی!

ترجمه شعر :

سال‌هاست

تلفنی در جمجمه‌ام زنگ می‌زند

و من نمی‌توانم گوشی را بردارم

سال‌هاست شب و روز ندارم

اما بدبخت‌تر از من هم هست

او همان کسی‌ست که به من زنگ می‌زند!

رسول یونان

این ابرها را من در قاب پنچره نگذاشته‌ام که بردارم
اگر آفتاب نمی‌تابد تقصیر من نیست
با این همه شرمنده‌ی توام
خانه‌ام در مرز خواب و بیداری‌ست
زیر پلک کابوس‌ها
مرا ببخش اگر دوست‌ات دارم و کاری از دستم بر‌نمی‌آید