لیلا کردبچه
و آنانکه خیره در من مینگریستند
خبر را
کمی پیش از من شنیده بودند
و حالا به جستن جای خالی او
نگاهشان
داشت صورتم را شخم میزد
او
مرده بود
و داشتند قبرش را
توی صورت من میکندند.
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۴ ساعت 17:26 توسط علی هوشمند
|