جواد صارمی
امشب گمانم حالِ من تغییر کرده
مثل کسی که غم، دلش را سیر کرده
مثل کسی که بی صدا از شدت بُغض
اشکش به سختی در نگاهش گیر کرده
مثل کسی که آنچنان ترسیده اما
فریاد را در سینه اش ، زنجیر کرده
یا آن که در یک متری اش، در راهِ خانه
معشوقه اشرا آمبولانسی زیر کرده
یا مثل آن تشنه لبی که در بیابان
آب از کف دستان او، تبخیر کرده
یا مثل آن محکومِ اعدامی، سرِ دار
مجریِ حکمش پای چوبه دیر کرده
حال من اما بدتر از این حرف ها بود
بی خود قلم حال مرا تفسیر کرده
مثل کسی که غم، دلش را سیر کرده
مثل کسی که بی صدا از شدت بُغض
اشکش به سختی در نگاهش گیر کرده
مثل کسی که آنچنان ترسیده اما
فریاد را در سینه اش ، زنجیر کرده
یا آن که در یک متری اش، در راهِ خانه
معشوقه اشرا آمبولانسی زیر کرده
یا مثل آن تشنه لبی که در بیابان
آب از کف دستان او، تبخیر کرده
یا مثل آن محکومِ اعدامی، سرِ دار
مجریِ حکمش پای چوبه دیر کرده
حال من اما بدتر از این حرف ها بود
بی خود قلم حال مرا تفسیر کرده
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ساعت 10:27 توسط علی هوشمند
|