طلعت خیاط پیشه (طلای کرمانی)
گفتی پرم هستی
در نامــرادی یـاورم هستـی
دیگر نداری عشق و احساسی که می گفتی
چـون خنجری در پیکـرم هستی
چشم ترم هستسی
*
کو بال پروازت؟
احساس تند عشق آغازت؟
کو آن غزل هایی که می زد شعله بر جانم؟
کو ساز و سوز و شورِ شهنازت؟
کو بانگ آوازت؟
*
با من جفا کردی
بال و پرم بستی رها کردی
غافل شدی من هم خدایی مهربان دارم!
دل را به عشقت مبتلا کردی
رفتی خطا کردی
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ساعت 19:5 توسط علی هوشمند
|