مــن زار و نالان زیستم

با چشم اشک آلود وگریان زیستم

جان را به جانان دادم و در راه او قــربان شدم

باید بگــــویم بی دل و جان زیستم

با درد هجــران زیستم

*

در کنـــج زندان زیستم

افسرده و بی حال وحیران زیستم

جان رابه جانان دادم وجان دادم وجانان شدم

تا این کـه در دنیای  مردان زیستم

درچشم جانان زیستم