گم گشته دیگر عشق ِ هو

حسرت نشسته در نگاه ِ آرزو

احساس ِ همدردی ندارد ، در زمانه همدلی

دیوار ِ سنگی سر کشیده در مسیر ِ لحظه های روبرو

دستی نمی گیرد دگر افتاده ای را در گِلی

تا کی نشستن سر بزانوی مگو؟

باید سرودن مو به مو